مرتضى مطهرى

977

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

على ( ع ) به همين دلالت اشاره مىكند آنجا كه مىفرمايد : ما رأيت شيئا الّا و رأيت اللّه قبله و بعده و معه . ابن فارض مىگويد : جلّت فى تجلّيها الوجود لناظرى * ففى كلّ مرئى اراها برؤيته ب . اما هدف دوم از تمثيلى كه در متن آمده اين است كه بدانيم آيا اعتقاد به وجود خداوند در محاسبات علمى ما در مورد شناخت علل طبيعى كه تحت مطالعهء علوم است تغييرى مىدهد يا نه ؟ و بالعكس آيا شناخت علل طبيعى و مادى اشياء در اين محاسبهء فلسفى كه ما را به سوى خداوند رهبرى مىكند تأثيرى دارد يا ندارد ؟ توضيح مطلب اين است كه كار علوم - چنان كه مىدانيم - شناختن آثار و تركيبات و علل پيدايش اشياء است . علم كوشش دارد كه به علل و آثار يك پديدهء خاص - مثلًا باران يا بيمارى سرطان - پى ببرد ، علت مستقيم باران را به دست مىآورد و بعد علت آن علت ، و علت علت سوم را ، و همين طور . . . اكنون ببينيم آيا اعتقاد به وجود خداوند در اين محاسبه‌هاى علمى تأثيرى دارد يا ندارد ؟ يعنى آيا لازمهء اعتقاد به خداوند اين است كه مثلًا براى باران يك علت مادى طبيعى قائل نشويم ؟ يا اگر فرضا قائل شديم ، براى علت باران يك علت طبيعى قائل نشويم ؟ اگر براى او نيز علت طبيعى قائل شديم بايد بالاخره در يك نقطه علتهاى طبيعى را متوقف كنيم و خداوند را در رأس عاملها قرار دهيم ؟ و اگر سلسلهء عاملهاى مادى و طبيعى را در جايى متوقف نكنيم خدا را انكار كرده‌ايم ؟ پس علوم در يك حدّ معيّنى حق دارند عاملهاى طبيعى را به ما معرفى كنند و اما اگر بخواهند هر عامل طبيعى را مستند به يك عامل طبيعى ديگر معرفى كنند بر ضدّ فلسفه و علم الهى قيام كرده‌اند ؟ ! يا چنين نيست ؟ اعتقاد به خداوند كوچك‌ترين تغييرى در محاسبات علمى از نظر ايمان و اعتقاد به علل طبيعى نمىدهد ؟ پاسخ منفى است . چنان كه قبلًا گفته شد اثر اعتقاد به وجود خداوند فقط اين است كه اصالت و استقلال و قائم بالذات بودن را از جهان مىگيرد ؛ معلوم مىشود قدرتى وجود دارد كه قيّوم جهان است و جهان با تمام طول و عرض و عمقش ، و با تمام